تبليغاتX
تنهایی های دنیا

صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود

و پلکهاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد

و دستهاش هوای صاف سخاوت را ورق زد

شنیده بودم سهراب از مرگ فروغ بسیار ناراحت بود وشعر دوست رادر وصف بزرگی او سرود. خیلی فکر کردم تا تمامی لحظاتی را که در مطب شلوغ دکتر سپری کردم به خوبی وصف کنم، ولی هر چه فکر کردم به خاطرم نیامد. آنقدر این دوست عزیز و گرامی یکباره و بی صدا آمد که هچکس تا مدتها نتونست آمدنشو باور کنه.

تمام چهار ساعت معطلی در مطب دکتر و چند ساعت منتظر ماندن در محل عکسبرداری، آنقدر کسل کننده و سخت بود که در خیال خود دکتر را بی تجربه و خام خواندم و ندانستم آن کس که خام است خودمم.

هیچ یادم نمی ره در اون لحظات، تنها هدفم منحرف کردن ذهن مادرم از حرفهای چشم پزشکم بود. وقتی جواب نوار مغزم را دیدم به مادر نگاهی کردم وگفتم: ببین نوشته درحال بیداری. غصه نخور. هنوز مخم سالمه.

و حال که به درستی به آن دقایق فکر می کنم می بینم، خیلی بی انصافی هست اگه حرفهام رو پس نگیرم و نگویم:

 صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود

و پلکهایش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد

و دستهاش هوای صاف سخاوت را ورق زد

امیدوارم همیشه سالم باشه و دستهاش شفا بخش.

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 22:42  توسط دنیا  |