"شخصی دوستش را به مسجد برد . مرد نابینایی در آنجا مشغول گدایی بود مرد گفت :(( این مرد نابینا، خردمند ترین شخص کشور ماست .))
دوستش رو به مرد نابینا پرسید :(( چند وقت است نابینا ی.))
مرد نابینا گفت:(( از زمان تولد .))
.مرد پرسید : ((وچگونه شد که چنین خرمند شدی .؟))
نابینا پاسخ داد :(( چون نابینایم نپذیرفتم ،سعی کردم ستاره شناس شوم آما چون نمی توانستم آسمان راببینم ،مجبور شدم خورشید وسیارات وکهکشان را در ذهنم تصور کنم وهرچه به خلقت خدا نزدیک تر شدم ،به خرد او نزدیک تر شدم ))
پذیرش آن قسمت از واقعیت لازم است .که انسان را از حرکت بسوی موفقیت باز ندارد واو را بسوی هدف پیش برد .
