((ویلولی )) عزیز و وبلاگش آشنا کرد. آشنایی با ویلوی من با دوستان بسیار زیادی آشنا کرد .دوستهایی
بسیار خوبی که با مطالب و حرفاشون همیشه آنچنان به من امید دادند که فراموشن کردم که این دیو سیاه
که یک شب ناخوانده زنگ خونه ما را زد چه شکلی .حالا چیزی نزدیک به دو سال می گذره این مهمان
عزیز، شده عضوی از خانواده ما دیگه نه سیاه ، نه نا خوانده یک همنشین عزیز که کم همه به بودنش
عادت کردند. دوستان مهربون می دانینید دلیلم از نوشتن این حرفها چی بود .راستش به یک نفر قول داده
بودم از دلیل تغیر مسیر زندگیم بنویسم ولی یک اتفاق ناگوار من چنان در شوک فرو برد که فرصت نشد
وحالا من یکبار دیگه دست کمک بسوی شما عزیزان دراز می کنم واز تون می خوام برای یک دوست
خوب که چند هفته پیش دچار یک حمله شده دعا کنید .مهتاب عریز دوست و هم دانشگاهی عزیز من دچار
حمله شده و حالا که از بیمارستان مرخص شده دکترها براش هفته ای یکبار تزریق را تجویز کردند . حالا
ازتون می خواهم براش دعا کنید همه شما ها خودتون به خوبی می دانید به چه دلیل می گم واز مشکلات
شروع تزریق خبر دارید پس خواهش می کنم ......