تبليغاتX
تنهایی های دنیا

وقتی تماموم باورهای دوستی تان  به یکباره بشکنه چه حالی بهتون دست می ده  .

اولین بار فقط یک تلفن بود .خیلی کوتاه یکی از صمیمی ترین دوستان خودکشی کرده بود اون هم فقط بخاطر یک نفر که فکر می کرد دوستش داره .هرچند عمر دوستم به دنیا بود ولی تا مدتها صدای زنگ تلفن آزارم می داد .

دومین بار زمانی بود که یکی دیگر از دوستهام خبر ازدواجش بهم داد . توی اون لحظه نمی دانستم باید بخندم یا گریه کنم .تبریک بگم یا .......

فقط سر م زیر انداختم ، بعضم را قورت دادم . ازداواجی بدون اجازه مادر  فقط به استناد گواهی فوت پدر و جد پدری .بی سر وصدا .

و چند روز پیش یک بار دیگر، همون دوست خبر جدایش می داد بعد از دوسال بدون یک دقیقه زیر یک سقف بودن و حال  دنبال راهی بود تا بی سر وصدا این بار اسم کسی را که به خاطرش دو سال تمام به مادرش دروغ گفته از توی شناسنامه اش پاک کنه .این بار هم نمی دانستم چکار کنم.

تنها به یک چیز فکر می کردم توی اون لحظه ها به کجا رسیده اند که حاظر شدند به تمام باورهای دوره کودکی پشت پا بزند .

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 17:19  توسط دنیا  |